|
|
|
|
![]() واتو واتو ![]() محله برو بیا ![]() محله بهداشت ![]() آفتاب و مهتاب و ناقلا ![]() افسانه سه برادر ![]() علی كوچولو ![]() پت پستچی ![]() ماجراهای گالیور ![]() بامزی، قویترین خرس جهان ![]() ![]() سه كله پوك ![]() فانوس دریایی ![]() بازم مدرسهم دیر شد ![]() معاون كلانتر ![]() خونه مادربزرگه ![]() نخودی ![]() نیك و نیكو ![]() رامكال ![]() رابرت، آدم بزرگی كه نمیخواد آدم بزرگ باشه ![]() بچه میمونهای شیطون ![]() ![]() خرگوش مهربون ![]() قصههای جنگل ![]() بینوایان ![]() مدرسه موشها ![]() ایكیو سان ![]() دهكده كوچولوها ![]() مهاجران ![]() پسر مبتكر ![]() الفی ![]() بچههای كوه آلپ ![]() لوك خوششانس ![]() بچههای مدرسه والت ![]() سنجاب كوچولو ![]() بارباپاپا ![]() بلفی و لیلیبیت ![]() بل و سباستین ![]() لولك و بولك ـ جهانگردهای كوچك ![]() دهكده حیوانات ![]() هاچ، زنبور عسل ![]() هادی و هدی ![]() حنا، دختری در مزرعه ![]() باغچه سبزیجات ![]() موش كوهستان ![]() جیمبو ![]() ![]() خانواده دكتر ارنست ![]() ملوان زبل ![]() سفرهای ماركوپولو ![]() مسافر كوچولو ![]() آقای سكسكه ![]() دختری به نام نل ![]() پینوكیو ![]() باخانمان ![]() پسر شجاع ![]() پلنگ صورتی ![]() مورچه و مورچهخوار ![]() پرفسور بالتازار ![]() سایمون و نقاشیهای گچی ![]() سفرهای سندباد ![]() جزیره ناشناخته ![]() تنسی تاكسیدو ![]() تام سایر ![]() گوریل انگوری ![]() زبل خان ![]() چاق و لاغر ![]() خاله ریزه و قاشق سحرآمیز ![]() یوگی و دوستان ![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:48 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..
برای من که دلم چون غروب پاییز است، صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است..
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:15 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
دور بودن از عزيزان مشکل است / امتحان با وفائي ، در جدائي حاصل است گرچه من دورم ز پيشت اي رفيق/ دوريت دريا و يادت صاحل است . . . . . . اي از خدا رسيده ، اي که تمام عشقي / در چسم خالي من ، روح کلام عشقي . . . . . . نميدانم گنجشک ها که شبيه هم هستند ، چه طور همديگر و ميشناسن و نميدانم چند نفر شبيه من هستند که تو ديگر مرا نميشناسي . . . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:15 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:12 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:5 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:3 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
وجود داشتن ادبیات غنی فارسی چرا پیغام گیر تلفن ما باید جملاتی انگلیسی و یا کلماتی کلیشه ای را تحویل تلفن زننده بدهد. در زیر مجموعه ای از اشعار فارسی برای پیغام گیر تلفن شما ارائه شده است.
لابد برای شما هم پیش آمده که به منزل دوستی زنگ بزنید و از آنطرف سیم، پیام گیر یا پاسخگوی اتوماتیک برایتان یک قطعه موسیقی بنوازد و یا شعری را زمزمه کند و سپس از شما بخواهد که پیام و شماره تلفن خود را بگذارید. بین ایرانیان با ذوق، هستند کسانی که بجای دو کلمه خشک و خالی، عدم حضور خود را با کلام منظوم در تلفن اعلام میکنند. یکی از همین جماعت از دوست خود که شاعری طنزپرداز است درخواست کرده بود برایش یک دوبیتی بسازد تا روی دستگاه پیغام گیر ضبط کند، ایشان هم این شعر را ساختند: شرمنده از آنم که نباشم به سرایم / تا با تو سلامی و علیکی بنمایم گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری / پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم اما کار به همینجا خاتمه پیدا نمی کند. درخواست دوست، راهنمای ذهن شاعر میشود که سری بزند به خانه شعرای پیشین و بیاندیشد که اگر حافظ و خیام و فردوسی و دیگران در عصر "انسور ماشین" زندگی میکردند، چه کلامی روی دستگاه تلفن خود می گذاشتند.و این است حاصل آن تفرس: در منزل حافظ: رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور / تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ زحافظ گر که بگذاری پیام / آن زمان کو بازگردد خانه خود غم مخور در منزل سعدی: از آواز دل انگیز تو مستم / نباشم خانه و شرمنده استم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ / فلک گر فرصتی دادی به دستم در منزل خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد / ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش / آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد در منزل فردوسی: نمی باشم امروز اندر سرای / که رسم ادب را بیارم بجای به پیغامت ای دوست گویم جواب / چو فردا برآید بلند آفتاب در منزل مولانا: بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم / شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم می گو به من پیغام خود هم نمره و هم نام خود / فردا تو را پاسخ دهم جان تو را قربان شوم
در منزل منوچهری دامغانی: از شرم به رنگ باده باشد رویم / در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیام پاسخ دهمت / زان پیش که همچو برف گردد مویم در منزل باباطاهر عریان: تیلیفون کِرده ای جانم فدایت / الهی مو به قربونِ صدایت چو از صحرا بیایم نازنینم / فرستم پاسخی از دل برایت |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:59 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
غضنفر داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت به او گفت: |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:58 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
گر به هستی برسی مست نگردی مردی
گر به نیستی برسی سست نگردی مردی -------------------------------------------------
اگه زمونه نامهربونه تو مهربون باش -------------------------------------------------
اگه افتاب میسوزونه تو سایبون باش -------------------------------------------------
كاش زندگی دنده عقب داشت!!!!! -------------------------------------------------
منمشتعلعشقعليمچهكنم -------------------------------------------------
نورپايين ، نشانه شعوربالاست -------------------------------------------------
بوق نزن شاگردم خوابه ------------------------------------------------- ------------------------------------------------- ------------------------------------------------- ------------------------------------------------- ------------------------------------------------- اما عشق دنده عقب وارد شد! اينم پشت يه تراكتور نوشته بود : -------------------------------------- --------------------------------------------- --------------------------------------------- ---------------------------------------------
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:57 توسط یوسف
|
|
||
|
|
|
|
|
مادر زن اسلحه ای است انفرادی . که با عیال حمل میشود . وبا مهمات دروغ همسایگان مسلح شده . وبا زخمی کردن داماد بیچاره خنک میشود . . این اسلحه بدون عقب نشینی بوده وشرایط جوی به هیچ وجه در او اثر ندارد . مادر زن گاهی تک تیر وگاهی رگبار شلیک می کند . طول مادر زن بدون سر نیزه ۲ متر میباشد. . تعداد تیر در هر ثانیه یک میلیون فحش وناسزا بوده . و برد موثر آن، انتقال داماد به بیمارستان . و برد نهایی آن انتقال داماد به گورستان میباشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:56 توسط یوسف
|
|
||